علي دور از خانه
ديشب علي كوچولو براي اولين بار دور از خانه خوابيد . علي به همراه داييش رفت آژانس . و با داييش مي رفت سرويس . از همون جا رفت خونه دايي و با اونا موند و همون جا خوابيد . خيلي جاش خالي بود . همسري كه خيلي ناراحت شد و گفت نبايد بره ، بدعادت ميشه . اما من گفتم : آقا جان خانوم داييش مريض هست و مصطفي به من گفته ميترا خانوم گفتن ببرن علي رو پيششون . اميدوارم هر چه زودتر بهتر باشن . گفته بودم علي خيلي خانوم داييشو دوست داره و همين طور خانوم دايي علي رو .
رقتن به پارك با پتو
ديشب رفتيم پارك . نميدونيد چقدر هوا سرد بود ، كه من با ميترا خانوم دوباره رفتيم خونه و پتو آورديم . صعود به بالاي سنگ ها تلاش هايي براي صعود از اون ور علي حالا ديگه سردشه و براي مدتي(لختي از زمان ) فضولي نميكنه ...
مهد علي
اينم عكساي مهد علي جون نقاشي علي با آموزش هاي خانوم دايي ميترا من چون آخر وقت رفتم دنبالش ، دوستاي علي رفته بودند و از اونا نتونستم عكس بگيرم ...
پيتزا خروس
امشب با علي رفتيم پيتزا خروس . باز اين تلوزيون يه سريال پخش كرد و برا ما شد درد سر . ...
10 20 30 .....
شيوه شمردن علي : 10 ، 20 ، 30 ،40 ، 50 ، صد ،80 ، 90 ، 100 10 ، 20 ،30 ،40 ،50 ، صد ، 70 ،90 ، 100 كلا 60 را ميگه صد و يا 70 و يا 80 را ميگه و الان هم روي پا م نشسته و كليد space را ميزنه هر جا من ميگم ولي ديگه هر تعداد دوست داره . اين اولين باري كه داره كمكم ميكنه در امر وبلا گ نويسي . يزربلات ذدئ ذل ذد ذلذدتا ذاااهخخعه خهنتا دئتغاعت تئدنت تعه خو بل ...
نویسنده :
مامان پسملا
23:02
حرفاي دلم
اين آهنگو خيلي دوست دارم . دوستاي گلم اگه دوستش ندارين ...... معذرت .... برام نظر بزارين . ممنونم . . .
بهشت متقين
پنجشنبه با ماماني و بابايي و خاله هام رفتيم بهشت متقين . بعد از اونجا هم رفتيم بازار مركزي شهرمون بع اينم حياط خونه مامانم اينجا هم علي اقا رفتن تو كوچه ...
جمعه اول شهريور
صبح جمعه بعد از ظهر جمعه (كمك به ماماني) علي در شوكت آباد ( علي فرار ميكنه يا گوسفندا ....) شب (آژانس دايي) روز جمعه دايي و خاله هم خونه ماماني بودند . نهار همگي خونه ماماني دعوت بوديم . عصر رفتيم مراسم گردش هاي بين شهري علي آقا ، از اونجا هم آژانس دايي. علي آقا روي جانماز نشسته اند .گفته بودم ازهر چيز كوچولو خوشش مي آيد.جانمازو فكركرده فرشه . ...
علي و مهد
چند روزيه كه علي ديگه بهانه گيري براي رفتن به مهد نمي كنه . تا چند روز پيش مكافاتي براي بردن علي به مهد داشتيم . حتي مهدشو عوض كرديم ولي بازم كارساز نبود . همسري مي گفت چون علي تا حالا هر كاري كه دوست داشته انجام ميداده ولي توي مهد يه سري محدوديتهايي داره براهمين دوست نداره . خدا را شكر فعلا كه ميره . ديروز كه رفتم دنبالش . شنيدم يكي از دوستاش ميگفت فردا اومدي دوباره برقصي . پسرم هم مي گفت باشه.فكر كنم مهد براش آموزش رقص گذاشته. اون هم چون بچه ها بيشتر بهش توجه ميكنن خوشش اومده . آخه يكي ديگه از بچه ها هم كه مامانش همزمان من اومده بود دنبال دخترش ، هي به دخترش ميگفت بيا سوار ماشين شو بريم .... اما دختر خانوم ميگفت مامان بزار با علي خ...










